محمود از آنچه می‌بینید به شما نزدیکتر است

0

چرا احمدی نژاد نباید برگردد؟ آیا او در این سه سال در محکمه ای به اتهاماتی که متوجه خودش و دولتش بوده، پاسخ داده است؟

اغلب کسانی که روزنامه و مجله می خرند گوشی هوشمندی هم دارند و روزانه صدها خبر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را هم می خوانند. معمولا خبری نیست که از زیر دست کسی دربرود یا برای کسی تازگی داشته باشد. آدم ها داوطلبانه و بیست و چهار ساعته مخاطب پیام ها و نظرها و تحلیل هایی هستند که مختصر و موجز در صفحه موبایلشان نقش می بندد و در عین حال نوعی از توهم آگاهی نسبت به همه مسائل را به آن ها می بخشد.

در نگاه اول به نظر می رسید شکستن انحصار خبرپراکنی اتفاقی مهم و مثبت است، چون هیچ چیز را دیگر نمی توان از مردم پنهان کرد و هر واقعه ای در طرفه العینی به دست مردمی می رسد که دیگر خود خبرنگاری افتخاری محسوب می شوند. چنین برداشتی شاید کار خیلی از تحلیلگران را راه بیندازد و هر اتفاق و انقلاب و تحولی را به آن نسبت بدهند؛ کما این که «بهار عربی» را و گسترش سریع آتش براندازی را در میان مردمی که فقط به اسقاط رژیم ها راضی می شدند، خیلی از مفسرین به موبایل و فیس بوک ربط دادند. البته خاکستر شدن این آتش و نابسامان تر شدن اوضاع در خیلی از این کشورها و سراب بودن آنچه دموکراسی اش می دیدند، دیگر به رسانه های همه گیر ربطی پیدا نکرده.

علاوه بر آن فرجام»، نکته ای دیگر هم در میان این تحلیل های معقول و منطقی از نظر دور مانده و آن، پیامد بمباران روزانه مردم با اخبار و عکس ها و اطلاعات درست و غلط است. اولین پیامد این بمباران، از دست رفتن فرصت تحلیل و تامل در مورد اتفاق هاست. فجیع ترین اتفاقات، مهیب ترین جنایت ها و وحشتناک ترین تحولات در حوزه جامعه و سیاست و اقتصاد تنها چند دقیقه وقت ما را می گیرد و به سرعت جای خود را به خبر دیگری می دهد؛ چند دقیقه برای دیدن ارقام بزرگ یک اختلاس، انفجاری مهیب در اروپا یا بریده شدن سر چند نفر در عراق!

در نتیجه، حساسیت جامعه به آنچه بر سرش می آید هر روز کمتر می شود. هر کدام از این وقایع به یک کلمه تبدیل شده اند؛ کلمه ای که مانند حبابی بزرگ می شود و زود می ترکد. تامل درباره ی خبر به معنای از دست رفتن فرصت خواندن دیگر اخبار و در نتیجه جاماندن از قافله ای است که با شتاب از جلوی ما در حال رد شدن است.

 856860_603

ایجاد توهم آگاهی، بی نیازی از افراد و نشریاتی که کارشان تشخیص صحت و سقم اخبار و تحلیل آنها بود و منبع شدن عبارت «خودم در تلگرام خواندم»، ما را با شمار زیادی مفسر مطلع و صاحب نظر مواجه می کند که به خاطر همین توهم آگاهی، قابلیت گفت و گو کردن را نیز از دست داده اند.

نوشتن این مقدمه به معنی این نیست که از کانال های مختلف «لفت» بدهیم یا موبایلمان را کنار بگذاریم و کتاب و روزنامه بخوانیم، فقط تاکید بر این موضوع است که قرار نیست دنبال اخبار بدویم، بلکه در مورد اخبار تامل و پرسش می کنیم. شاید لزوما جوابی در آستینمان نباشد اما این روزها ما به سوال بیش از جواب های حاضر و آماده نیازمندیم.

بازگشت محمود؛ چرا که نه؟

خبر بازگشت احمدی نژاد به عرصه سیاست یک شوخی سیاسی است؟ آیا او دوباره می خواهد و امکان دارد که رئیس جمهور شود و به دوربین نگاه کند و از پاکدستی سخن بگوید و پنج برابر سابق یارانه بدهد؟ قبول کنید این جمله آخر سرعتگیر محکمی بود برای این که سریعا احتمال آمدن او را نفی نکنید.

قطعا تاکنون افراد زیادی درباره احتمال آمدن یا نیامدن او سخن می گویند، بنابراین در این جا اصلا قصد تکرار آن سخن ها را نداریم، فقط می خواهیم یک سوال را مطرح کنیم: واقعا چرا احمدی نژاد نباید برگردد؟ آیا او در این سه سال در محکمه ای به اتهاماتی که متوجه خودش و دولتش بوده است، پاسخ داده است؟ جز چند نفر از مسئولان دولت او که بیشتر در مرخصی بوده اند تا زندان، چه کسی حساب پس داده است؟ در این مدت یک بار اسحاق جهانگیری، در یک کلی گویی، فسادهای دولت او را بزرگ ترین فسادهای قرن خواند.

856861_606

بعد از آن، این احمدی نژاد بود که به دادگاه شکایت کرد. یک بار دیگر هم پورمحمدی، وزیر دادگستری، از نقش و رد و اثر اسفندیار رحیم مشایی در اختلاس بزرگ ۳ هزار میلیارد تومانی فقط سخن گفت که بعد از تمدیدی مشایی به شکایت از او، این داستان هم به خاطره ها پیوست. ناگفته نماند یعقوب نامی هم که در یکی از سفرهای استانی در ازدحام جمعیت آسیب دیده بود، از احمدی نژاد به دادگاه شکایت کرد که این ماجرا در ذهن کسی هم نماند.

الان، بعد از سه سال که تریبون ها و بلندگوها از احمدی نژاد گرفته شده اند، چه چیزی به معلومات ما اضافه شده است که پیش از آن نمی دانستیم؟ سندی؟ مدرکی؟ یا دادگاهی برای اثبات اتهامی؟ برای توصیف دوران او عبارت زیادی اختراع شد. حسام الدین آشنا عبارت «مین گذاری» در راه دولت جدید را اختراع کرد و نجفی از ضرورت «آواربرداری» سخن گفت. اما این کلمه ها و عبارت ها جز داشتن بار ژورنالیستی و پتانسیل تیتر شدن در روزنامه ها و مجله ها، فایده دیگری هم داشتند؟

در این سه سال با همکاران وی در این مین گذاری و تخریب و آوار کردن چه برخوردی شد؟ آیا آن ها همچنان بر صندلی های خود نشسته اند و همچنان در دولت تدبیر منشا اثر نیستند؟ اختلاس ۳ هزار میلیاردی خالی کردن یک گاوصندوق نبود، بلکه روندی و پروسه ای بوده که بی شمار امضا زیر کاغذها داشته است. حالا صاحبان این امضاها کجا هستند؟

«نامشخص بودن سرنوشت بیش از صد میلیارد دلار پول حاصل از واگذاری شرکت ها و کارخانه ها در دولت گذشته» که مطرح کردنش یکی از دلایل شکایت احمدی نژاد از اسحاق جهانگیری بود، خبر خیلی داغ و تیتر قشنگ و اتهام دهن پرکنی بود که در هر بحث و جدلی مثل برگی برنده برای قانع کردن طرف مقابل می توان از آن استفاده کرد اما سوال این جاست که این پول ها واقعا کجا رفت؟

جواب این سوال ها را کسی نمی داند و نمی خواهد بداند. بنابراین چرا کسی که رقبایش فقط حرف در آستین دارند نباید بخواهد به قدرت بازگردد؟ مانع او کیست و بزرگ ترین نقطه ضعف او- جز آن قهر یازده روزه- چیست؟ به همه این ها، جمله فیصله بخش یارانه ۲۵۰ هزار تومانی را هم اضافه کنید. مردی این حرف را زده که می تواند. همین کافی است که دوباره یاد این جمله بیفتیم که «احمدی نژاد تقدیر ما نبود، تقصیر ما بود»؛ فقط «بود» را باید به «است» تبدیل کنیم.

برجام و سوالی در مورد هیچ

856862_891

فیصله دادن به پرونده ای دوازده ساله به منزله دستاورد بزرگ دولت روحانی، مهر پایانی برآمد و رفت بی نتیجه هیات های دیپلماتیک بود که می توانست در تاریخ دیپلماسی همتایی برای آن سنگ معروف «افسانه سبزیف» آلبر کامو و جایگزین عبارت «با جدیت کار عبث کردن» باشد. از موضع برابر و با زبان مشترک با قدرت ها سخن گفتن- که علی رغم میل ما قدرت های بزرگی هم محسوب می شوند- و خارج کردن ایران از انزوا کار بزرگی است و فراموش کرن یا وارونه کردن آن هم به همان میزان کار هر کسی نیست. اما هرچقدر انکار این موفقیت برای ما سخت است، پذیرفتن آن برای رقبای دولت روحانی هم دشوار و بلکه غیرممکن است.

پیوند خوردن نام روحانی با چنین افتخاری، هرچقدر هم منفعت ملی داشته باشد، با منافع حریفان او در تضاد است. البته درک منفعت شخصی و گروهی و جناحی و تلاش برای تامین آن، آسان تر از درک منافع ملی است. در نتیجه، نمی توان از تلاش این افراد برای حفظ موقعیتشان خرده گرفت. واقعا تصور این که از آن ها بخواهیم برای بقای خود تلاش نکنند و بلندتر فریاد بزنند و از همه امکانات و روش های ممکن استفاده نکنند، حداقل در ذهن نگارنده، منطقی به نظر نمی رسد.

اما به همان میزان که در درک آن ها منطقی هستیم، می توانیم در نقد محتوای ایرادی هم که می گیرند از منطق استفاده کنیم و فقط چند سوال مختصر بپرسیم. مثلا وقتی می گویند برجام هیچ دستاوردی نداشت، می توانیم بپرسیم که اولا مشکل آن ها با «هیچ دستاوردی نداشتن» چیست؟ یا در کجای سابقه ایشان علاقه ای به دستاورد داشتن درج شده است؟ آیا مذاکرات در زمان آن ها دستاورد داشت یا این که آن ها راه و روشی را بلد بودند که در صورت رییس جمهور نشدن روحانی به دستاوردی منتج می شد؟

واقعا بدیل آن ها در تمام این مدت چه بود؟ در تمام مدت مذاکرات و بعد از امضای برجام جلسات زیادی در مجلس، صدا و سیما و دانشگاه ها برای انتقاد از آن برگزار می شد که در تمام آن ها تیم هسته ای در موضع بدهکار قرار می گرفت. مثلا اصطلاح «ترکمانچای» برای این قرارداد زیاد استفاده شد اما یک سوال مختصر هیچ گاه به صورت جدی مطرح نشد؛ این که راه حل شما چیست؟ آیا ناتوانی در ارائه این راه حل خود یکی از مهم ترین دلایل امضای برجام نبود؟

نکته دیگر، اشتراک گفتمانی تندروهای غربی با منتقدین داخلی برجام است. اشتراکی که یک هزارم آن اگر به نام اصلاح طلبان ثبت می شد، خود بینه آشکاری برای حمایت غرب از آن ها و اتهامات سنگین تر دیگری می شد. حالا چگونه است که غرب مهم ترین مرجع و نداشتن ارتباط اقتصادی سریع با غرب مهم ترین انتقاد مخالفان غربزدگی در ایران از دولت شده است؟

در این میان، نمی توان کاستی های دولت در دفاع از این دستاورد را نادیده انگاشت. کاستی هایی که به منتقدان اجازه می دهد توپی فرضی را به زمین دولت پرتاب کنند و هر روز با انتشار اخباری علیه برجام، دچار شعف گل زدن به دولت هم بشوند.

و اما مردم…

856863_269

لا به لای تمام انتقاداتی که از مسئولان و گروه های سیاسی می شود، گاهی خبری هم درباره مردمی که این مسئولان بر آن ها حکومت می کنند، منتشر می شود که بی توجهی به آن ها، درواقع مانند نبودن یکی از پایه های صندلی، هر تحلیل و تفسیری را ناقص می کند. یکی از این خبرها هشدار رییس پژوهشکده ای پزشکی درباره یک شکل شدن دختران تهرانی بود؛ همه گیر شدن جراحی های زیبایی که بیشتر دختران را به هم شبیه کرده است به گونه ای که تشخص تفاوت آن ها برای بیننده به یکی از دشواری های زندگی امروز تبدیل شده است. جامعه ای که قرار بود از مدها و لباس ها غربی استفاده نکند- لباسی که می شد از تن به در کرد و کفشی که می شد دیگر نپوشید- تیغ برداشته و به صورت غیرقابل بازگشتی قیافه خود را شبیه مدل های غربی کرده است.

این مسئله به همان میزان که به دختران مربوط است به مردانی که چنین چهره های یکسانی را مورد توجه قرار می دهند نیز مربوط می شود. از بین رفتن فردیت آدم ها- اگر در گذشته مفهومی در نظریه های سیاسی بود- در جامعه ما گویی شکلی عینیت یافته پیدا کرده است. روایت رویترز از بازار لوازم آرایش در ایران هم در میان اخبار این روزها قابل توجه بود. در هیاهوی باز شدن یا نشدن سویفت و عهدشکنی غربی ها در عمل به تعهدات برجام، این خبرگزاری گزارشی از فراهم شدن فرصت برای صادرات محصولات زیبایی و آرایشی به ایران- بازاری که مرکز تحقیقات مجلس ایران گردش مالی آن را ۴ میلیارد دلار در سال تخمین زده است- منتشر کرد. طبق این گزارش، بازار فروش لوازم آرایشی در ایران یکی از برترین بازارهای خاورمیانه است.

اعداد و ارقام ارائه شده در این آمار را هر چقدر اغراق شده فرض کنیم، باز باید به این مسئله توجه کنیم که ما در جامعه ای با مختصاتی چنین، در پای فشردن بر انتشار مطبوعه ای کاغذی برای حفظ ارزش هایی هستیم که فشار برای کمرنگ کردن آن ها از هر طرف بسیار است.

منبع:هفته نامه کرگدن

followusontelegrameng

  • رتبه بندی کاربران (۰ رای)
    ۰
    رتبه شما :
خلاصه
۰%
۰
عالی

پاسخ دهید

کد امنیتی * خطای محدودیت زمانی، لطفا کد امنیت جدید را وارد نمایید